امام صادق عليه السلام اين دعا را به من داد : «سپاس خدايي را که صاحب حمد است و شايسته و نهايت [عبدالرحمان بن سيابه]
بسمه آنکه همه را نيک سرشت . . .
 RSS 
 Atom 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 3410
بازديد امروز : 6
بازديد ديروز : 6
  • + گزارش تصويري از سفر به شير کوه

  • نويسنده : محمد رضا:: 19/8/1385:: 3:57 عصر

    عکاسش خودمم اگر بد شده ببخشيد...


     






     



  • + زندگي

  • نويسنده : محمد رضا:: 19/8/1385:: 12:58 صبح

     



    زندگي


     


    غرق شدن در رودي ا ست


    که به درياچه احسان خدا مي ريزد



     


    زندگي



     


    رويش يک شاخه گل است


    در کويري که در آن ترس سکونت دارد



     


    زندگي



     


    دوستي من با توست


    در جهاني که نه گل نه کبوتر دارد



     


    زندگي


     


    باور يک گنجشک است


    به درختي که پر از برگ و گل است



     


    زندگي


     


    صفحه يک تقويم است


    که به اندازه سرسبزي دستان خداست



     


    زندگي


     


    بارش باران دعاست


    در دلي خشک که از عشق تهي است .



     


    زندگي


     


    لحظه ترديد من است


    بين تنهايي و بودن با تو



     


    زندگي



     


    لمس گل عاطفه است


    روي شنزار سکوت



     


    زندگي


     


    وا شدن لبخند است


    وقت ديدار دو عاشق با هم


     



  • + يه شوخي با بعضي از بازديد کنندگان اين وبلاگ.....

  • نويسنده : محمد رضا:: 15/8/1385:: 6:48 عصر

    خصوصيات دخترها



    تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!!!



    حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي


    نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن



    اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم


    آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن



    نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن


    همه خوشکل و خوش هيکلن


    (خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)


    از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر


    داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن



    هميشه مي گويند من برات با ارزشم يا زندگيت



    اگه دوسم داري گرون ترين عطرو برام بخر



    مثل عوارضي مي مونند بايد هميشه ازشون برگه عبور بگيري



    (زنگ بزن  ياSMS کجا ميري با کي ميري کي برمي گردي)



    شعاره دخترها ! شما پسرها همتون مثله همين ايشششش



    اگه يه موجوديم باشه که ازش نفرت داشته باشن خانوما Mr YahoO?? هستش!!!


    الان پسرا شيکمارو گرفتن ترکيدن از خنده!!!


    دخترا


     



  • + به ياد انعکاس ...

  • نويسنده : محمد رضا:: 15/8/1385:: 6:32 عصر







    در زمان هاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود،فضيلت ها و تباهي ها همه جا شناور بودند.آنها از بيکاري خسته شده بودند،روزي همه ي فضايل و تباهي ها دور هم جمع شده بودند،خسته تر و کسل تر از هميشه،ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت:


    بياييد يک بازي کنيم مثل قايم باشک،،،


    همه از پيشنهاد او شاد شدند و ديوانگي فورا" فرياد زد من چشم مي گذارم!!!


    از آنجايي که هيچکس دلش نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد،همه قبول کردند که او چشم بگذارد،،،


    ديوانگي جلوي درختي رفت،چشم هايش را بست و شروع کرد به شمردن،


    يک،،،دو،،،سه،،،


    همه رفتند تا جايي پنهان شوند،لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد،خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان شد،اصالت در ميان ابرها پنهان شد،هوس به مرکز زمين رفت،طمع داخل کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي همچنان مشغول شمردن بود،،،


    هفتاد و نه،،،هشتاد،،،هشتاد و يک،،،


    همه پنهان شده بودند بجز عشق که مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست،چون که همه مي دانند پنهان کردن عشق مشکل است و در همين حال ديوانگي به آخر شمارش مي رسيد،،،


    نود و پنج،،،نود و شش،،،نود و هفت،،،


    هنگامي که ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و پشت يک بوته ي رز پنهان شد!!!


    ديوانگي فرياد زد :   دارم مي آيم،


    اولين کسي را که پيدا کرد تـنبلي بود،زيرا تـنبلي تـنبلي اش آمده بود تا جايي پنهان شود،لطافت که به شاخ ماه آويزان شده بود را پيدا کرد،دروغ را تهه درياچه،هوس را مرکز زمين،خلاصه يکي يکي همه را پيدا کرد بجز عشق که از يافتنش نااميد شده بود.


    حسادت در گوشهايش زمزمه کرد که تو حتما" بايد عشق را پيدا کني و او پشت بوته ي گل است.ديوانگي شاخه اي چنگک ماننده را از درخت کند و با شدت آن را در بوته هاي گل رز فرو برد،دوباره و دوباره،،،تا اينکه با صداي ناله اي متوقف شد،عشق از پشت بوته هاي گل بيرون آمد،با دست هايش  صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد،او نمي توانست جايي را ببيند، چون کور شده بود...!


    ديوانگي گفت: من چه کردم،چگونه مي توانم تو را درمان کنم؟


    عشق پاسخ داد :تو نمي تواني مرا درمان کني،اما اگر مي خواهي مي تواني راهنماي من باشي،،،


    و از آن روز است که عشق کور است و ديوانگي همواره در کنار او،،،


    .....


    .


    .


    .


    .


    .


    .



    .


    بچه ها اين مطلب روکه تو(( انعکاس )) نشريه مستقل دانشجويي با سردبيريه (مهدي) و مدير مسوليه (حميد) بود، به ياد بروبچ نشريه فرستادم بالا........................................يادشون بخير



  • + يه خبر خوب که در عين حال بد هم هست

  • نويسنده : محمد رضا:: 14/8/1385:: 11:42 صبح

     دوستان سلام



    يه خبر خوب که در عين حال بد هم هست



    يکم کشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش



    ششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش



    ششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش



    ششششششششششششششششششششششششششششششش



    شششششششششششششششششششششششششششششششششششش



    شششششششششششششششششش



    ششششششششششش



    ششششششششششششششششششششششششششششششششششش


     


    ششششششششششششششششششششششششششششششششش



    ششششششششششششششششششششششششششششششش بدم که سکته نکنين..........



    من تموم کردم.......نه ...........يعني ....درسو تموم کردم...............



    خبر خوبيه نه ؟؟خبر بدي هم هست.....



    خوبيش تو اينه که بايد برم،دنبال هدف هايي که از قبل براشون برنامه ريزي کرده بودم.......



    بديش اينه که از دوستاي صميميم جدا شدم......البته خيلياشونو ميبينم ولي بعضي ها رو هم نميبينم........



    واييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي من 20 روز ديگه کنکور دارم ،دعا کنين قبول شم



    فعلن .....................




  • + آرام باش

  • نويسنده : محمد رضا:: 12/8/1385:: 11:7 عصر

    آرام باش


    توکل کن


    تفکر کن


    سپس آستين ها را بالا بزن


    آنگاه


    .


    .


    .


    دستان خداوند را مي بيني که زودتر از تو دست به کار شده است


    حضرت علي (ع)



  • + خانه دوست کجاست....

  • نويسنده : محمد رضا:: 5/8/1385:: 2:18 عصر

    من دلم مي‌خواهد


    خانه‌اي داشته باشم پر دوست


    کنج هر ديوارش


    دوستهايم بنشينند آرام


    گل بگو گل بشنو


    هر کسي مي‌خواهد


    وارد خانه پر عشق و صفاي من گردد


    يک سبد بوي گل سرخ


    به من هديه کند


    شرط وارد گشتن


    شستشوي دلها ست.


    شرط آن داشتن


    يک دل بي رنگ و ريا ست.


    بر درش برگ گلي مي‌کوبم


    روي آن با قلم سبز بهار


    مي‌نويسم اي يار


    خانه ما اينجاست


    تا که سهراب نپرسد ديگر


    خانه دوست کجاست....






  • + عاشقان عيدتان مبارک . ...

  • نويسنده : محمد رضا:: 1/8/1385:: 5:25 عصر

    خداوندا،


     


    رمضان هم گذشت و ما از خود نگذشتيم!


     


    تو از ما بگذر!


     


    اَعُوذُ بِجَلالِ وَجهِکَ الکَريمِ، اَن يَنقَضِيَ عَنّي شَهرُ رَمَضانَ، اَو يَطلُعَ الفَجرُ مِن لَيلَتي هذِهِ، وَ لَکَ قِبَلي ذَنبٌ اَو تَبِعَهٌ تُعَذِّبَني عَلَيهِ 


     


    بارالها، پناه مي برم به جلال وجه کريمت،


     


    که بگذرد از من ماه رمضان يا برآيد سپيده دم اين شب برمن


     


    و من در پيشگاه تو در خود گناه يا پيگردي داشته باشم


     


    که مرا بر آن عذاب فرمايي.


    اَلّلهُمَّ لا تَجعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِن صِيامي لِشَهرِ رَمَضانَ، وَ اَعُوذُ بِکَ اَن يَطلُعَ فَجرُ هذِهِ اللَّيلَهِ اَلّا وَ قَد غَفَرتَ لي


    خدايا،اين را آخرين دوران روزه گرفتن من در ماه رمضان قرار مده


     


    و به تو پناه مي برم از اينکه سپيدم دم اين شب برآيد


     


    جز آنکه مرا محققا بيامرزي


     




    معناى بازگشت است، و واژه «فطر» از فطرت گرفته شده و به معناى سرشت است. بنابراين عيد فطر؛ يعنى بازگشت به فطرت و سرشت. بازگشت از اين نظر که آيا رابطه ما با فطرت پاک انسانى به طور صحيح برقرار است يا نه؟ آيا آن اعماق روح و فطرت پاکى که خداوند به ما داده و بر اثر حجاب‌هاى جهل، انحراف و گناه، زنگار بر رويش نشسته، در کلاس ماه رمضان زنگارها زدوده شده‌اند يا نه؟ که اگر چنين است بايد ابتداى نجات و آغاز پيروزى بر طاغوت نفس را در نماز عيد فطر اعلام بدارند و جشن بگيرند. به عنوان اين که: آنچه را در ماه رمضان آموخته‌اند و در راه خودسازى و بهسازى به کار برده‌اند ابراز بدارند، با کلمات و حرکات، بلکه در قلب و درون، با تمام وجود و احساس، و با شعار آميخته با شعور و فرياد برون و درون که:



    «الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر و لله الحمد والحمد لله على ما هدانا و له الشکر على ما اولانا؛ خدا بزرگ‌تر از آن است که توصيف گردد. آرى چنين است، معبودى جز خداى يکتا و بى‌همتا نيست، و خدا بزرگ‌تر از آن است که وصف شود، حمد و سپاس اختصاص به ذات پاک خدا دارد به خاطر آن که ما را - در راستاى پاکسازى و بهسازى - هدايت کرده، و شکر او را که جمعيت ما و امت ما را برترين جمعيت و امت قرار داده است.»



    رمضان اندک اندک پايان مى‌پذيرد، و به انتهاى خود مى‌رسد، مسلمانان در مکتب رمضان و روزه، در پرتو آيات قرآن و نيايش‌ها و تقويت صبر و اراده، پس از فراگيرى و آموزش به خودسازى پرداخته‌اند؛ اينک جشن مى‌گيرند که در راه پر دست‌انداز جهاد اکبر، با گام‌هاى استوار عبور کرده‌اند و به مقصود رسيده‌اند. چرا که براى انسان بازگشت به خويشتن، فرا رسيدن بهار معنويت است؛ مانند درختانى که پس از گذران زمستان سرد زمستاني، به بهار رسيده‌اند و در مسير حرکت قرار گرفته‌اند، به راستى چه عيدى شيرين‌تر و چه پيروزى‌اى شکوهمندتر از بازگشت به خويشتن، و پيروزى بر طاغوت نفس اماره؟ که فطرت را زير پاى سهمگين خود منکوب کرده است.




  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ